درمورد رائفی پور و تلویزیون؛ سیاه بازی با «جعبه جادو»_غروب شهر

[ad_1]
به گزارش غروب شهر

گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم ـ

تلویزیون را اگر از لحاظ آموزش و جهت‌دهی به افکار عمومی از طریق «سرگرمی» تعریف کنیم، طبق معمولً به آن «جعبه جادو» می‌گویند و اگر آن را از جنبه آموزش‌های مفهومی و علمی و… صریح در نظر بگیریم، بزرگان به آن گفتن «دانشگاه» داده‌اند.

حتی تعریف تلویزیون به جعبه جادو هم منحصر کردن آن به سرگرمی برای سرگرمی یا سرگرمی برای ابتذال نیست؛ بلکه سرگرمی هم باید جهت درست و دقیقی داشته باشد؛ منتها از آنجا که قرار نیست همگان هرروزه کلاس‌های درس و آموزش بروند، قسمت مهمی از امر فرهنگ‌سازی درست، در رسانه از طریق سرگرمی پیش برده می‌شود، منتها در دل سرگرمی هم انواع و اقسام جهت‌گیری‌ها  وجود دارد؛ این که چه الگوهایی به‌لحاظ شخصیتی و یا رفتاری می‌سازیم و امثالهم.

به یک معنی، قرار نیست همه‌ی شبکه‌ها، شبکه‌ 4 باشند، اما همانطور که شبکه 4 باید دغدغه‌ی ترقی فرهنگی سرزمین را داشته باشد، شبکه نسیم هم همان نیت را با راه حلهای دلنشین و عامه‌پسندتری باید به کار بگیرد و یقیناً دیگر شبکه‌ها هم نقش بینابینی در این طیف تلویزیونی دارند.

این چارچوب، مقدمه‌ای برای پرداختن به برنامه‌ای است که تحت گفتن «جعبه سیاه» این روزها از شبکه افق پخش می‌شود؛ برنامه‌ای حدوداً 60 دقیقه‌ای که یکی از تکه‌های اخیرش را به وجود آقای علی‌اکبر رائفی‌پور تعلق داده و اصطلاحاً چیزی همانند به «پرتره» از او برای مخاطبانش به نمایش گذاشته است. رائفی‌پور چه  فردی است؟ فرد شناخته شده‌ای است، امّا آخرین نکاتی که از او به چشم می‌آید کدام است؟ همین چند هفته پیش نوشته خلافی را درمورد خود به رهبر معظم انقلاب نسبت داده می بود که با تذکر دفتر مقام معظم رهبری قرار می بود آن را اصلاح کند؛ امّا حتی در اصلاح هم به نوعی، خلاف عمل کرد که روزنامه کیهان به قلم آقای حسین شریعتمداری ناچار شد این نوشته (خلاف‌گویی) را علنی کند و نسبت به آن تذکر دهد!

 

چرا رائفی‌پور به این چنین خلاف‌گویی روی آورده می بود؟ مشخصاً به این علت که عمل های او بویژه در انتخابات مجلس و نیز تعداد بسیاری از مسائل دیگر با اعتراضات و انتقادات بسیاری در بدنه خود نیروهای انقلابی همراه شده می بود و او می‌خواست از طریق این نسبت غیرواقع، موقعیت باخته‌ای را بازگرداند، اما کار را بدتر هم شد!

نقدهای مهم قسمت قابل توجهی از نیروهای انقلابی به رائفی‌پور چیست؟ این که او چندین دفعه و چندین دفعه با تناقض‌گویی و سطحی‌نگری به مسائل، عملاً مجالس و منابری که در آن وجود دارد را به محلی علیه عقلانیت انقلابی تبدیل می‌کند و نه تنها عمدتاً نقش مثبتی در پرورش این نیروها ایفا نمی‌کند، بلکه ماجرا را برعکس می‌کند.

استاد صدایش می‌کنند، اما خودش «بعضاً» حرف های من استاد نیستم!”؛ این تعابیر ابتدائی مجری برنامه در معارفه رائفی‌پور است؛ مجری که می‌گوید «بعضاً»؛ یعنی حداقل رائفی‌پور، بعضی اوقات از اطلاق این گفتن به خودش طفره می‌رود. امّا برنامه که اغاز می‌شود، در همان اغاز این چنین دیالوگی شکل می‌گیرد:

آخرین و جدیدترین اخبار سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی و تکنولوژی، کارگری ، ورزشی، حوادث و سلامتی ایران وجهان را در وب سایت غروب شهر دنبال کنید.

+مجری: ببخشید ما شما را چی صدا کنیم؟ استاد، دکتر، آقا؟

رائفی‌پور: هر چی دوست دارید!

+ مجری: بعد شما را استاد صدا می‌کنیم.

رائفی‌پور: درخدمتیم!

استاد و دکتر خواندن افراد یقیناً فی‌نفسه نه به «حقیقت» یک فرد چیزی اضافه می‌کند و نه از آن چیزی کم می‌کند؛ امّا این دو گفتن، طبق معمولً عناوین آکادمیک، چه در حوزه و چه در دانشگاه محسوب خواهد شد؛ گفتن «دکتر» که محتوای خاص خودش را دارد؛ اگرچه صدالبته هرکس که دکتر خطاب می‌شود، لزوماً سطح علمی بالایی ندارد و امکان پذیر فقطً مدرکی گرفته یا مقطعی را پذیرفته شده باشد. امّا لفظ استاد طبیعتاً شأن و ارج بالایی دارد؛ فردی امکان پذیر چند مدرک دکترا هم داشته باشد، اما نه خودش و نه دیگران برای او شان استادی قائل نباشند.

یقیناً الفاظ واقعاً اهمیتی ندارند؛ قضیه، امر بالاتری است؛ اول این که خود آقای رائفی‌پور دقیقاً کدام یک از این سه تا محسوب می‌شود؟ نگارنده‌ی این متن ندیده است که مدرک تحصیلی آقای رائفی‌پور رسماً از سوی خود ایشان انتشار شود، امّا آخرین چیزی که درمورد او در فضای مجازی یافت می‌شود، ریزنمرات مربوط به مقطع کارشناسی اوست. بر مطابق این مدرک، آقای رائفی‌پور دانش‌آموخته کارشناسی حسابداری از دانشگاه مطلب نور شاهرود است. هم رشته‌ی محترمی است و هم دانشگاه محترمی و هم شهر محترمی. امّا هرچه هست، اثری از این که ایشان دانشجو یا فارغ التحصیل دکتری بوده باشد، حداقل از ناحیه ایشان انتشار نشده و زیاد دور از انتظار است که این چنین نشانه‌ای هم اساساً وجود داشته باشد.

لذا آقای رائفی‌پور هرچه باشد، «دکتر» نیست؛ اگرچه دکتر بودن یا نبودن افتخاری نباشد. امّا کاراکتر میهمان برنامه از همین چند ثانیه اوّل روشن می‌شود؛ آقای رائفی‌پور زیاد اهمیتی به «دقّت» و «واقعیّت» نمی‌دهد؛ او چند دقیقه سپس هم در برنامه مجدداً خودش اصرار می‌کند که “من دکترا ندارم، اما فرقی نمی‌کند که چه صدایم کنند!”.

یعنی در واقع آنچه اهمیت ندارد، چیزی به نام حقیقت و استناد است؛ هرچه خواستید جناب رائفی‌پور را صدا کنید؛ همچنانکه او هم طبق معمولً هرچه خواست می‌گوید!

تلویزیون قرار است دست‌کم «جعبه جادو» باشد؛ امّا حتی مجری هم می‌داند که این میهمان زیاد تر –درست یا نادرست- به ماسون‌شناسی و چیزی همانند رمل و اسطرلاب سیاسی مشهور است تا او گفت و گو‌های فنی و فلسفی و علمی. چه آنکه در موارد تعداد بسیاری هنگامی خواسته از پژوهش و سخن علمی در روابط خارجی یا هواشناسی و … سخن بگویید کند، بعداً با خودش به تناقض خورده و ناچار شده یا اصل سخن را تکذیب کند و یا این که بگوید تقطیع شده است! مثالهایی از این دست امروز در اینترنت زیاد زیاد است و می‌توان با یک جستجوی ساده به آن رسید. برای مثالً آنجا که می‌گوید شلوار جین از همان لفظ جن آمده؛ اما بعدا آن را زیرپوستی بعد می‌گیرد و می‌گوید تقطیع شده می بود!

نمی‌دانم مجری در همان دقایق ابتدائی می‌خواست که شرّ این تهمت را از سر رائفی‌پور دور کند یا خیر؛ امّا هرچه می بود، قضیه را برای جناب استاد! بدتر کرد. مجری به او می‌گوید به طالع بینی باور دارید؟ رائفی‌پور جواب می‌دهد: “ببینید یک چیزهایی می‌گویند، ولی باید علمی باشد! برای مثالً‌ می‌گویند، اردیبهشتی‌ها زیاد تر با بهمنی‌ها ازدواج می‌کنند.”؛ مجری بلافاصله می‌پرسد: “شما با یک خانم بهمن ماهی ازدواج کردید؟”؛ و رائفی‌پور جواب می‌دهد: “بله“! و یقیناً بعدش می‌خواهد توضیح بدهد که احتمالا زیاد هم طالع‌بینی نقشی نداشته. اما آنچه در ذهن مخاطب باقی می‌ماند چیزی نیست که رائفی‌پور و یا احتمالا مجری می‌خواستند پی بگیرند.

استاد واقعی بودن علاوه بر آنکه سطح علمی بالا، و حتی بالاتر از دکتریِ صرف مدرک‌محور می‌خواهد، تواضع و ویژگی‌های انسانی بخصوصی هم می‌طلبد؛ به گمان زیادً مخاطب دوست دارد ببیند که استاد خودخوانده، که بدون قبولی در دکتری، برایش قضیه‌ای نیست که دکتر و حتی استاد! بخوانندش، از این منظر چطور است؟ امّا قضیه این است که هرچه برنامه جلوتر می‌رود، نشانه‌هایی از تواضع که نمی‌بیند هیچ، اما برعکسش را زیاد می‌بیند. برای مثالً استاد! می‌گوید که هنگامی نوجوان بوده، پسردائی‌اش به منزلشان آمده و هنگامی دیده که رائفی‌پور عکس برخی بازیکنان (برای مثالً هریستئو استوئیچکوف، بازیکن مشهور بلغاری) و امثالهم را پیش خود نگه می‌دارد، به او پیشنهاد کرده که تلاش کن به جای آنکه عکس دیگران را نگهداری، کاری کنی که دیگران عکس تو را در منزل نگهدارند. و این یکی از با اهمیت ترین انگیزه‌های دوران نوجوانی جناب استادِ این جعبه‌سیاه برای ادامه زندگی اش می‌شود. یقیناً استاد در ادامه برنامه خودش هم می‌گوید که واقعاً فردی نیست که از دیده شدن بدش بیاید، یقیناً شرایطی دارد.

استاد اگر تواضع چندانی نداشته باشد، مطمعن به نفس کاذبش ولی جای آن را پر می‌کند؛ این که بگوییم تقریباً همه دوست دارند دیده شوند، تعمیم روحیات خاص خود به اساتید و اسطوره‌های واقعی تعداد بسیاری در طول تاریخ است که حقیقتاً با اهمیت ترین نگرانی‌شان دیده شدن و خروج از اخلاص می بود.

رائفی‌پور بودن فی‌نفسه قضیه‌ای نیست؛ احتمالا افراد قابل دقت دیگر هم باشند که علاقمند باشند دیده شوند و یا استاد خطاب شوند و به نحو هرچند سطحی، اما در سیاست حاضر باشند، تا آنجا که از بخت بد رای‌دهندگان، فردی همچون آقای ذوالنور رئیس کمیسیون امنیت ملی اسبق مجلس هم خود را تا آنجا کوچک کند که مشقی که استاد به او دیکته کرده را بخواند، امّا قضیه اینجاست که نهادهای مهم در سرزمین که باید «معبر ترقی عقلانیت و اخلاق» در سرزمین باشند چه می‌کنند؟ آنها مسیر را برای این سیاست و روش سخیف هموار می‌کنند یا درصدد ترقی عقلانیت انقلابی در نیروهای جوان می باشند؟

درواقع رائفی‌پور قضیه نیست؛ قضیه مهم مسیر برخی برنامه‌های صداوسیما و یقیناً برخی نهادهای دیگر است که یقیناً انگارً زیاد هم این موارد، «استثنا» نیست. برای مثالً در همین جعبه‌ی سیاه، یکی دیگر از افرادی که در همین ایام دعوت شده، آقای حمید رسائی است؛ یکی از رادیکال‌ها و ستیزه‌جویان مهم در سیاست که یکی از آخرین حضورهای حاشیه‌سازش در تلویزیون، به اخراج معنادار معاون سیاسی زمان صداوسیما (آقای علیرضا خدابخشی) منجر شد؛ اما اکنون جعبه‌سیاه افق دوست داشته، پرتره او را هم به مخاطبان نشان دهد. پرتره‌ای که بیشتر از هرچیز تبلیغ فردی است که از مانع ها عقلانیت در سیاست است…

اشکار نیست آقای جبلی از این چنین برنامه‌هایی خبر کامل دارد و یا خیر؛ امّا انگارً تبدیل «جعبه جادویی» به جعبه‌ای واقعاً سیاه چندان کار سختی نیست؛ یک عدد برنامه می‌خواهد و یکی دو میهمان قضیه‌ساز. فرقی نمی‌کند که این چنین برنامه‌ای از افق پخش شود یا هر شبکه دیگر، امّا جناب جبلی و همکاران او که مسئولیت دارند، قاعدتاً می‌دانند که این چنین بدسلیقگی‌هایی‌، آنهم در شرایطی که تلویزیون بیشتر از قبل نیازمند عقلانیت و مرجعیت است، می‌تواند به زحماتی که مدیران می‌کشند صدمه بزند.

انتهای مطلب/

دسته بندی مطالب
غروب شهر

خبرهای ورزشی

اخبار پزشکی

اخبار اقتصادی

اخبار فرهنگی

اخبار کسب وکار

اخبار فناوری

[ad_2]

منبع